تبليغاتX
نیمه’ تاریک
 

و این منم زنی تنها در آستانه ی فصل سرد   

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت ............ زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصل ها را می دانم؟؟ و حرف لحظه ها را می فهمم

در کو چه باد می آید؟ کلاغ های منفرد انزوا در باغ های پیر کسالت می چرخند

و نردبام چه ارتفاع حقیری دارد

در کو جه باد می آید ؟

این ابتدای ویرانیست

آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد

ستاره های عزیز

ستاره های مقوایی عزیز وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسو لان سر شکسته پناه آورد؟؟

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آن گاه

خو رشید بر تباهی اجسادمان قضاوت خواهد کرد

من سردم است و انگار  هیچ وقت گرم نخواهم شد.

نگاه کن در اینجا زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت های مرا می خورند

چرا مرا همیشه ته دریا نگاه می داری؟

من سردم است و از گوشواره های صدف بی زارم

سلام ای شب معصوم

سلام ای شبی که چشم های گرگ بیابان را

به حفره های استخوانی ایمان  و اعتماد بدل می کند

در کنار جویبار های تو ارواح بیدها ارواح مهربان تبر ها را می بویند

من از جهان بی تفاوت فکر ها و حرف ها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

انسان پوک

انسان پوک پر از اعتماد

نگاه کن دندان هایش چگونه وقت جویدن سرود می خواند

و چشم هایش چگونه وقت خیره شدن می درند 

زمان گذشت

زمان گذشت و شب روی شاخه های لخت اقاقی افتاد

شب پشت شیشه های پنجره سر می خورد و با زبان سردش

ته مانده های روز رفته را به درون می کشد

من از کجا می آیم که این چنین به بوی شب آغشته ام

ایمان بی آوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بی آوریم به ویرانی های باغ های تخیل

به داس های واژگون شده بی کار              و دانه های زندانی

نگاه کن چه برفی می بارد 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 4:6  توسط ستاره  | 

 

در این دنیا مسری را زندگان طی می کنند و مسیری را مردگان

و من بر سر دو راهی گیر کرده ام .

..................................................................

هیچ چیز زیبا تر از گودالی نیست که به شکل قلب  در زمین حفر شده است.

سرت را در گودال بگیر ، احساس می کنی باید بروی، ولی سقوط می کنی

فکر می کنی می دانی

اما این نوع دیگری از عشق است که شکست تو را طلب می کند

صورتت را خط خطی کن

و به جای آن دعای بر دستانت بنویس.

...................................................................

هیچ چیز در این دنیا ارزش دو بار تجربه کردن را ندارد

تو معروفی ، پس چشمانت را ببند

زیرا فروخته می شوی به آنها که تمام عمر از شکلشان بی زار بودی

ببین دستی را که سوی بهشت کشیده بود

اکنون در جوی آب پی سکه ای می گردد

...................................................................

طنز درد نا ک عشق این است

که تو به ندرت آن را در قلبت حس می کنی اما

با تمام وجود در تمام ساعات در پی اش می دوی.

..................................................................

بزرگترین جرم ما این است ، آرزوهای فردی خود را در جمع جستجو می کنیم

و ار آنها می خواهیم شکل آن چه را در پی اش می دویم برایمان ترسیم کند

فقط دیوانه ها از این قاعده مستثنا نیستند

و فقط آنها می دانند روحشان کجا می رود

                                                                          (جیم وایت)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 6:55  توسط ستاره  | 

 

نمی دانم قابی برای این همه نقاشی

 که در ذهنم ترسیم می کنم ساخته می شود؟؟؟

مهم نیست !

همین که برای خوابیدن

خستگی هایم را زیر اندازی کنم

تا دستانی بیاسایند کاری کرده ام

عزیزم تمام این نوشته ها

کیف مدرسه ات نمی شود..... اما

خوب به چشمانم نگاه کن

تا خسته نشدی برگ نزن

و چیزهای دیگری که تو خواهی نوشت.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 5:37  توسط ستاره  | 

 

زندگی ما همه جنبه موقت دارد.

همه فکر می کنند که زندگی در حال حاضر زندگی نیست و

فعلا باید سوخت و ساخت و حقارت را تحمل کرد.

ولیکن این همه موقتی است و بالاخره یکروز زندگی واقعی شروع خواهد شد.

بلی!

یکروز ما خویشتن را برای مردن  آماده می کنیم ،

 

مردن با این حسرت که زندگی نکردهایم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 5:22  توسط ستاره  | 

 

کتاب ها 

روی هم

تفاله های چای

در گلدان کنج ایوان

و ته سیگار ها، در فنجان

من

روی پاهایم

هر روز انبار می شوم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 2:57  توسط ستاره  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 1:57  توسط ستاره  | 

 

از گناه آدمیان مهراسید

آدمی را حتی در گناهش هم دوست بدارید

چون محبت شما جلوه ای از محبت ملکوتی است

تمامی آفرینش خدا را دوست بدارید،

تمامی و هر دانه شن در آن را

هر برگی را دوست بدارید.

اگر همه چیز را دوست بدارید

راز ملکوتی درون آنها را حس خواهید کرد.

کودکان را دوست بدارید چون آنان همچون فرشتگان از گناه مبرایند.

محبت، معلم است.

اما آدم باید بداند که چگونه کسبش کند، چون کسب کردنش سخت است،

به قیمتی گران خریداری می شود

با تلاشی دیر پا ، آّهسته،آهسته بدست می آید.

چون نباید گاه گاهی دوست بداریم ، لحظه ای

بلکه تا ابد

هر کس می تواند گاهگاهی دوست بدارد

حتی شریران هم می توانند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 5:19  توسط ستاره  | 

 

زندگی بهشت است و ما همگی در بهشتیم

اما آن را نخواهیم دید .اگر ببینیمیش روز بعد

بر روی زمین بهشت را خواهیم داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 4:49  توسط ستاره  | 

 

زمان گذشت و ما خشکیدیم

همچون درختانی بی بر و برگ

و از طراوت انداخت ما را

نمی دانم غربت

یا فلک؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 3:10  توسط ستاره  | 

 

هر قدر احمقانه تر به واقعیت نزدیک تر.

هرقدر احمقانه تر  روشن تر.

حماقت مختصر و بی هنر است. حال آنکه هوشمندی وول می خورد و خود را پنهان می کند.

 هوشمندی بی سرو پاست

اما حماقت صادق و رو راست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 6:28  توسط ستاره  |